تبليغاتX
سارا
امروزوارد شهر زيباي اصفهان شدم  شهري كه با فضاي سنتي و مردم خوبش هميشه دوستش داشتم اما تلخي غروب جمعه با يادآوري يه خاطره قديمي  داره دو چندان ميشه خاطره اي كه هيچ وقت از ذهنم پاك نميشه و همه عمر باعث عذابم خواهد شد

سه سال پيش بود كه به دنياي اينترنت وارد شدم البته به عنوان سرگرمي چون سالها بود فقط براي كار ميومدم نت و نه تفريح و چت كردن كه خودم هميشه با اون مخالف بودم ولي به خاطر اتفاقي كه برام افتاده بود و به شدت از دنياي واقعي دوري ميكردم تصميم گرفتم سري هم به اين دنياي عجيب بزنم اولين جايي كه سرزدم همين وبلاگ بود نوشته هاي قشنگي داشت نميدونم چي شد كه به جاي نوشتن نظر تصميم گرفتم با آي دي نويسنده ارتباط برقرار كنم و اين سر آغاز آشنايي اينترنتي من با "سارا" بود يه دختر سرزنده و شاد اصفهاني كه دنيايي ازاخلاق و معرفت و نجابت بود و من تمام واقعيت زندگي خودم رو براي اون گفتم. اينكه دانشجوي كارگرداني سينما بودم و به همراه دوستانم كه از بچگي رشته هنر رو دوست داشتيم و با هم تئاتر بازي ميكرديم زندگي خوبي داشتيم تا اينكه يه اتفاق بد براي ما افتاد  و يه تصادف باعث شد كه زندگي ما تلخ بشه و هر كدوم از ما يه جوري از بابت اون جريان دچار دردسر بشيم  گفتم كه خودم  از قسمت صورت آسيب ديدم ولي خدا رو شكر كه بدتر از اين نشد و اينكه بعد از اون دانشگاه رو رها كردم از مردم و جامعه خودم رو كنار كشيدم خلاصه همه چي خراب شده و الان به اينترنت پناه آوردم تا كمي از غصه هام كم بشه  و اين جوري سارا شد مونس تنهايي هاي من تقريبا هر روز با هم چت ميكرديم توي اين مدت با چند تا از دوستاي اون آشنا شدم و همين طورخواهر خوبش وآقا مجتبي شوهر خواهر عزيزش  كه هميشه شاد و پر انرژي بودچند ماهي به همين ترتيب گذشت چند ماهي كه براي من بهترين بود از چت كردن با دوستاي با معرفت سارا  مخصوصا فاطمه خانم گرفته تا بحث كردن در مورد مسايل مختلف با مجتبي. در اين مدت سارا واقعا يه همدم واقعي بود و خيلي هم تلاش كرد من رو به انجام عمل صورتم تشويق كنه  عملي كه بايد انجام ميشد تا من چهره عادي خودم رو دوباره داشته باشم و من نميدونم چرا با خودم و همه لجبازي ميكردم و تن به اون نمي دادم چون نميخواستم  فقط به خاطر چهره ام من رو قبول داشته باشن چند ماهي به همين ترتيب گذشت  دقيقا نميدونم ماجرا از كجا شروع شد كه سارا فكر كرد من يكي از اقوام او هستم و همه حرفهام دروغه و فقط ميخوام اين جوري تفريح كنم و يه جوري سارا رو امتحان كنم به خاطر همين از من خواست كه حتما چهره ام رو به اون نشون بدم و اين براي من سخت ترين كار دنيا بود و نتونستم با خودم كنار بيام كه  اين درخواست او رو انجام بدم حتي از طريق اينترنت با او حرف زدم البته اون فقط صداي من رو شنيد و خودش به خاطر نجابتي كه داشت هيچ وقت حرف نزد ولي باز هم قانع نشد اصرارهاي مجتبي هم من رو قانع نكرد كه چهره خودم رو نشون بدم چون نميخواستم تحقير بشم  نميدونم چرا سارا دچار اين ترديد شده بود ولي ميدونستم كه داره خيلي عذاب ميشكه  و خودم هم وضع روحي خوبي نداشتم  آخرهاي ماه رمضون همون سال سارا براي هميشه از اينترنت رفت ولي قبل رفتن گفت كه هيچ وقت من رو حلال نميكنه و به خاطر نشون ندادن خودم من رو نمي بخشه  سارا رفت و همه خاطرات خوبش رو هم با خودش برد حتي وبلاگ قشنگش رو هم حذف كرد و الان حدود سه سال ميشه كه از او بي خبرم  خودم هم از اينترنت رفتم ولي خاطره سارا هميشه گاه و بيگاه عذابم ميداد نميدونم چرا توي اين غروب دلگير جمعه ياد ش افتادم شايد به خاطر اينكه وارد شهر قشنگش شدم و اينكه اسم اصفهان هميشه سارا رو به يادم مياره تصميم گرفتم سري به وبلاگ سارا بزنم يه وبلاگ حذف شده كه البته بعد از سه سال هنوز هيچ كس  وبلاگي با اين اسم  ايجاد نكرده بود به همين خاطر تصميم گرفتم اين خاطره رو اينجا بنويسم و البته يه نوشته براي سارا شايد روزي يه نفر كه كه سارا و اين وبلاگ رو ميشناخت  بتونه خبري از اون داشته باشه و سارا بتونه نوشته هاي من رو بخونه و البته چند خطي هم براي اون بنويسم:

ساراي خوبم

ميدونم كه هنوز من رو حلال نكردي  و نبخشيدي چون  همه جاي زندگيم  ذره ذره تاوان شكستن دل تو رو پس دادم و هنوزم عذاب وجدان  هميشه همراه منه كه چرا با تو كه اين قدر مهربون و با صداقت بودي اين جوري رفتار كردم  كاش ميتونستم خودم رو قانع كنم كه بين شكستن دل و غرورم يكي رو كه بهتره انتخاب كنم .من خواستم غرورم نشكنه ولي با اين كارم هم دلم شكست هم دل تو رو شكستم  كاش ميتونستم خبري از تو داشته باشم  از اينكه خوشبخت شدي شك ندارم چون نميشه سرنوشتي غير از اين براي يكي از فرشته هاي خوب خدا تصور كرد تو اين قدر دل پاك و نجيبي داشتي كه خوشبختي تنها پاداش زندگي توئه. فقط دلم ميخواد بدوني بعد از اون اتفاق تلخ زندگيم تنها روزهاي خوب من فقط با تو گذشت با محبت هاي تو و دوستانت و خواهر و شوهر خواهر عزيزت كه عاشقانه همديگه رو دوست داشتن و من به خاطر اون روزها  همه عمرم از تو ممنونم ميدونم تقاضاي خوبي نيست ولي كاش با همون قلب پاكي كه داري با آي دي من تماس بگيري يا يه ايميل برام بزني  يا حداقل از يه طريقي از سلامتي تو و خانواده ات خبردار بشم اميدوارم اگه روزي اين نوشته ها رو خوندي اين خواسته من رو انجام بدي

كسي كه همه عمر به ياد تو خواهد بود     مهرداد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 22:4  توسط   |